زمان جاری : دوشنبه 05 تیر 1396 - 10:05 بعد از ظهر
نام کاربری :
پسورد :

آخرین اخبار و اطلاعیه ها

کاربر گرامی:اگر تازه ثبت نام کرده اید لطفا قوانین انجمن را بخوانید،تا با مشکلی روبه رو نشوید.


تاپیک سایت های مفید و کاربردی
•´¯`•.چت روم تالار گفتمان اسکینک دات آی آر .•´¯`•
تاپیک جامع تغییر نام کاربری اعضای اسکینک

پاسخ جدید
تعداد بازدید 113
نویسنده پیام
mrbamram
آنلاین

ارسال‌ها : 1488
عضویت: 10 /2 /1394
تعداد اخطار: 3
تشکرها : 433
تشکر شده : 607
پسرک فقیر

#هاروارد کلی

پسرک و دختر جوان

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد. یک روز به شدت دچار تنگدستی شد.

او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت.

در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند.

با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست.

دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.

برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.

پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟

دختر جوان گفت: هیچ.

مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.

پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.

پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را
قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد.

تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.

سالها بعد…

زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد.

پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.

وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد.

او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد.

مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.

روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود

او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند.

نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد ؟!!

همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی

زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب
در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک
از چشمان زن سرازیر شد.

فقط توانست بگوید: خدایا شکر…

خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.

از تو بی نهایت ممنونم، خدای مهربونم.
منبع وبسایت داستان فارسی(لطفا از سایت دیدن کنید)

امضا کاربر
به زودی با یک ایده جدید


چهارشنبه 07 مهر 1395 - 11:00
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 6 کاربر از mrbamram به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: sir-behzad & rezam19975 & akweb & grand & elit300 & retro &
sir-behzad
آفلاین



ارسال‌ها : 3711
عضویت: 16 /5 /1393
محل زندگی: ارومــیــه
شناسه یاهو: sir.behzad
آی دی تلگرام:
تشکرها : 2230
تشکر شده : 3953
پاسخ : 1 RE پسرک فقیر
عالی
چهارشنبه 07 مهر 1395 - 11:02
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
اطلاعیه جلسه مدیران اسکینک
iman20
آفلاین



ارسال‌ها : 3867
عضویت: 24 /4 /1393
محل زندگی: مشهد
سن: 1395
شناسه یاهو: ياهو؟؟ منظورت همون آهو هستش؟؟
آی دی تلگرام:
تشکرها : 876
تشکر شده : 2638
پاسخ : 2 RE پسرک فقیر
داستان هایی ک میزاری بی نظیرن


امضا کاربر
شايد امضا نداشتن بهتره ...


چهارشنبه 07 مهر 1395 - 15:52
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
اطلاعیه جلسه مدیران اسکینک
nokan
آفلاین



ارسال‌ها : 593
عضویت: 3 /9 /1393
محل زندگی: تهران
سن: 18
آی دی تلگرام:
تشکرها : 48
تشکر شده : 375
پاسخ : 3 RE پسرک فقیر
عالی بود

امضا کاربر


چهارشنبه 07 مهر 1395 - 16:20
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
اطلاعیه جلسه مدیران اسکینک
retro
آفلاین



ارسال‌ها : 1533
عضویت: 30 /3 /1395
تعداد اخطار: 3
تشکرها : 456
تشکر شده : 918
پاسخ : 5 RE پسرک فقیر
عالی

امضا کاربر

...retro is typing

and

keep waiting
:)


پنجشنبه 08 مهر 1395 - 19:50
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
اطلاعیه جلسه مدیران اسکینک





برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


X بستن تبلیغات
مسابقه شماره 1 انجمن اسکینک در سال 96 نمایندگی هاست خرید هاست